سلام دوستان!
داشتم تو کتابخونه نهج البلاغه می گشتم که چشمم خورد به یه نوشته به نام «حکومت در نهج البلاغه». من که داشتم پی جواب سوالاتم در مورد حکومت از نظر امام می گشتم، حسابی ذوق کردم. از اون جالب تر اینکه نویسندش آیت الله خامنه ای است. یه فصلش رو که اسمش «منشا حکومت» بود اینجا می ذارم. کوتاهه! لطفا تا آخرش بخونید.
|
حکومت در نهج البلاغه – سید علی خامنه ای منشأ حکومت در فرهنگ رایج انسان، در گذشته و حال، منشاء حکومت، زور و اقتدار بوده است. تمام فتوحات و لشکرکشى ها به همین معناست. همه ى سلسله هایى که جایگزین سلسله هاى پیش از خود مى شدند، در حقیقت از همین راه مى آمدند. اسکندر که ایران را فتح کرد، مغول که به بهانه اى به سراسر این منطقه یورش آورد، حسابشان جز این نبود. منطق ها همه این بود که چون مى توانیم، پس پیشروى مى کنیم، چون قدرت داریم، پس مى گیریم و مى کشیم. در طول تاریخ حرکاتى که سازنده ى تاریخ حکومت هاست، همه نشان دهنده ى همین فرهنگ است.از نظر حاکمان و نیز از نظر محکومان، ملاک حکومت و منشاء حکومت، زور و اقتدار بوده است. البته آن روزى که پادشاهى مى خواست بر سر کار بیاید، یا آنگاه که بر سر کار مى آمد، صریحا زور را منشاء و مایه ى حکومت خود نمى شمرد. حتى چنگیز خان مغول هم به بهانه اى به ایران حمله کرد که ظاهرا براى یاران و طرفدارانش معقول بود. امروز، بازى ابرقدرت ها، به معناى تسلیم در برابر فرهنگ زور مدارى است. آنهایى که کشورها را به جبر و عنف مى گشایند، آنهایى که هزاران کیلومتر دور از خاک خود وارد خانه هاى مردم مى شوند، آنهایى که سرنوشت ملت ها را بدون اراده خواست آنها در دست مى گیرند، اگر چه نه به زبان اما در عمل، اثبات و اذعان مى کنند که منشاء حاکمیت، زور و اقتدار است. البته اگر چه این فرهنگ غالب است، در کنار این راى، نظرهاى دیگرى هم وجود دارد. افلاطون ملاک حکومت را فضل و فضیلت مى داند، »حکومت افاضل»، اما این نظر، فقد نقشى بر روى کاغذ و یا بحثى در کنج مدرسه هاست. در دنیاى جدید، دمکراسى، یعنى خواست و قبول اکثریت مردم، ملاک و منشاء حکومت شمرده مى شود. اما کیست که نداند که ده ها وسیله ى غیر شرافتمندانه به کار گرفته مى شود تا خواست مردم به سوئى که زور مداران و قدرت طلبان مى خواهند هدایت شود. بنابر این مى توان در یک جمله گفت که در فرهنگ رایج انسانى، از آغاز تا امروز و از امروز تا آن زمانى که فرنگ علوى و فرهنگ نهج البلاغه بتواند بر زندگى انسان ها حکومت کند، منشاء حاکمیت اقتدار و زور بوده و خواهد بود و لا غیر. امیرالمومنین «ع» در نهج البلاغه، منشاء حکومت را این معانى نمى داند، و مهمتر از آن که خود او هم در عمل آن را ثابت مى کند. آن کسى مى تواند بر مردم حکومت کند و ولایت امر مردم را به عهده بگیرد که از خصوصیاتى برخوردار باشد. نگاه کنید به نامه هاى على «ع» به معاویه و طلحه و زبیر و به عاملان خود و به مردم کوفه و به مردم مصر. نامه هاى فراوانى که اگر یکى از آنها را بخوانیم وقت زیادى خواهد گرفت. او حکومت را و ولایت بر مردم را ناشى از یک ارزش معنوى مى داند. اما این ارزش معنوى هم به تنهایى کافى نیست تا این که انسان فعلا و عملا حاکم و والى باشد، بلکه مردم هم در این جا سهمى دارند که مظهر آن »بیعت» است. امیرالمومنین «ع» در هر دو زمینه، تصریحاتى دارد. در نامه هایى که امام «ع» به رقباى حکومتى خود نوشته است و قبلا به آنها اشاره کردیم، و نیز در بیاناتى که درباره ى اهل بیت وارد شده است، آن ارزش هاى معنوى که ملاک حکومت هستند بیان شده اند. اما این ارزش ها به تنهایى، چنان که گفتیم، مایه ى تحقیق حکومت نیست، بلکه بیعت مردم هم شرط است: انه بایعنى القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان على ما بایعوهم علیه فلم یکن للشاهد ان یختار و لا للغائب ان یرد، و انما الشورى للمهاجرین و الانصار فان اجتمعوا على رجل و سموه اماما کان ذلک لله رضى. [ نهج البلاغه، بخش نامه ها، شماره 6. ] اگر مهاجر و انصار جمع بشوند و کسى را پیشواى خود بدانند و به امامت او گردن بنهند، خدا بر این راضى است. بیعت، منجز کننده ى حق خلافت است. آن ارزش ها وقتى مى تواند فعلا و عملا کسى را به مقام ولایت امر برساند که مردم هم او را بپذیرند و قبول کنند. |
حالا راستش نمی دونم چرا آقا میذاره کسایی مثل آیت الله مصباح یزدی یا بدتر، نظامی های سپاه که این امر رو قبول ندارن، بیان نظر بدن؟ یا اگه نظر دادن آزاده، پس چرا با آیت الله منتظری این جوری می کنن؟
راستی اگه خواستید کتاب رو بخونید لینکش اینجاست.